تاریخ : یکشنبه, ۳۰ شهریور , ۱۳۹۹ 3 صفر 1442 Sunday, 20 September , 2020
2

به یادبود نام آشنای علم و هنر: دکتر علی اصغر خدا دوست

  • ۲۳ اسفند ۱۳۹۶ - ۱۹:۳۸
به یادبود نام آشنای علم و هنر: دکتر علی اصغر خدا دوست

دکتر سعید نیاکوثری


تو ای سفیر سلامت،بهار آینه ها چه زود دیده به دیدار دوست کردی باز
آیینه دار آیینه ها رخ در نقاب خاک کشید …
ای رفته از جهان…. / برخیز و با بهار خجسته دوباره آی… / تا جامهای خاطرمان پر ز می، کنیم…. / از جوهر فشرده یاقوت های رز…

و من هنوز در ناباوری کوچِ سارها و مبهوت پرواز ابدی عقاب آسمانها ،در خلوت حیرت خویش،برگهای کتاب زندگی فرزانه مرد بزرگی را ورق میزنم که سطر سطر لحظه های حیاتش پر از آوای انساندوستی و لبریز نگارگری های حاذقانه پزشکی بود. او که سالها مجاهدت علمی برایش نام و آوازه ای خوش در معالم عالم به همراه آورد، اما طبع منیع و ذات لطیف وی چنان آراسته به جوهره ناب تواضع و عجین به فرزانگی که هرگز اجازه نداد شهرت، اسباب مکنتش گردد و دام فریبای تعلقش .

آسمان شب پیش نگاه ژرف اندیشِ خرد او، فرصتی برای آفرینش های علمی بود و آرمانهایش فراتر از آن که به جامه آموزگاری بسنده کند. از اینرو پس از اندک زمانی تدریس و معاشرت با بزرگان علمی،خاطرات معلمی اش را به همان چند سالی که در مدارس داراب به تدریس اشتغال داشت، خلاصه نمود و با شرکت در آزمونهای پزشکی راه خویش را به سوی اهدافی بزرگتر گشود و مرتب علمی او زود هنگام تر از حد تصور،مسند علمی دانشگاه جانز هاپکینز که از قدیمی‌ترین دانشگاه تحقیقاتی ایالات متحده آمریکا بود را به او بخشید تا با وجود جوانسالی ، نخستین دستیار خارجی در بخش چشم پزشکی این دانشگاه باشد و به عنوان بهترین دستیار مراکز پشم پزشکی ویلمر شناخته گردد. اما پیشرفتهای علمی هرگز رشته الفت او را با فرهنگ غنی سرزمین مادری اش را نگسست . شاید همان آواهای ماندگار میهن بود که با وجود درخششهای علمی،در سال ۱۳۴۷ به میهن بازگشت و در دانشگاه علوم پزشکی شیراز،شاگردان برجسته ای را پرورش داد که بعدها در زمره زبده ترین هماوردهای او در عرصه جهانی،نمادی از شکوه نسل آریا و نمودی از فرهنگ بیکران ایران باشند چرا که ادب و متانت و شرف و دیانت، بارزه های شخصیتی او و تمام پرورندگان مکتب علمی اش بود . خدا دوست از معدود پزشکانی بود که هر چند دستی در هنر نداشت اما به شدت دوستدار فرهنگ و هنر بود و بزم وجودشاز همنشینی با دوستان ادیب و مصاحبت با قلندران طریق هنر،شادمان بود و روح و افزا هر چند خود جلوه های رخ محمود یار را در آینه چشمهایی می دید که به نخجیر زمان ،سوده گشته و نوبت دستهای او بود که به فراست علمی تشفی بخشد.

آخرین یادگار از دیدارهایمان به اردیبهشت سال ۹۴ ؛نشست کانون ادب و فرهنگ پارس؛باز می گردد.شبی به یاد ماندنی در معیت دوستان هنر و پیشگامان ادب.. در آن بزم دیبای بهاری که شاخه های سبز درختان،بهشت شیراز را با شمیم نسترنها می آراستند و مهتاب نیلی آسمان،پروین را به سرور و ناهید را به طرب می نواخت،محفل ساده ما به شکوه فرهمند پیرمردی آراسته بود که صهبای وجودش جام اندیشه هایمان را به شوق باده دوست می افروخت ودستهایمان را با مهر به یکدیگر میدوخت تا دیده در دیدگان هم،سروش حضرت غیب را در سکوت زمزمه کنیم.در آن بزم به یاد ماندنی، شعرهای زیبای مرحوم اولاد با تحریرهای دلکش دوست هنرمندمان آقای رضایی، نغمات سنتور مرا، با شکوه آئین مهر می آراست و دیبای شعر و موسیقی همای خرم بوستان خاطرمان بود،شب نیز با ما همنوا می شد …دختر نسیم ،رایحه اطلسی ها را در هوا می افشاند تا در زیر و بم آوای دلکش،نفسهایمان معطر به عطر یاسها شود …

به راستی ساحره قلم با همه قدرت و قوت خویش چه بی بضاعت است در وصف انسانهای بزرگی که سالار خرد و جوهر فرزانگیشان حصار جغرافیا را بر نمی تابد و در قاموس نژاد و فرهنگ نمی گنجد انسانهایی که به ذات فطرت الهی خویش دست یافته و تمام وجودشان خدمت به خلق میشود گویی در مکتب ایشان نه محدودیت مذهب و نه چهارچوب نام و کنام است تنها رشته الفتشان با حضرت دوست و تولایشان با انیس رحمت رحمانی کفایت میکند تا جامه به خدمت خلق بیارایند.نسیم مهربانی هایشان نه بیمی از جفای مغیلان دارد و نه چشم امیدی به گلبرگهای شکوفای گلستان… گویی خود به تنهایی جهانی هستند بزرگتر از چرخ دوار و منیع تر از شوکت افلاک… پیشگامان طریق مهر و بزرگان عرصه علم،که جهان پیش بزرگی اندیشه و جلوه کرامت وجودشان چه کوچک و حقیر است.

بامداد ۱۹ اسفند، سیماب آسمان با سیمین شفق در هم آمیخته،کرانه های افق شرقی،به پیشواز سپیده رفته و ناهید بر دامان سحر،تسبیح گویان است… بیمارستان پریسپترین، انتخاب قلم تقدیر برای ثبت آخرین لحظه های حیات دانشمند بزرگ ایران و چهره فاخر جهان پزشکی است. دستهای شفا بخش او که سالها بارقه های امید را به دیدها می بخشید،رنجور و نحیف،ضرب آهنگ نبض های رو به خاموش او را می نوازد.چشمهای نافذ و مهربانش،خسته از تکرارهای آمدو شد روزگار، دیده ور به طلوع جهانی دیگر است و مرغ روحش بیقرار پرواز در بیکران ملکوت،در انتظار شکستن حصار تن….

ساعت چهار بامداد ،کشتی رسالت بزرگ مردی فرهیخته در ساحل دنیا کناره میگیرد تا ناخدای طوفان روزگار از کرانه عرشه به عرش برآید و از حضیض خاک به بلندای افلاک پرگشاید و جهانی در حسرت نگاه او،ناباورانه زانوی غم به پهلو گیرند.

برچسب ها

دیدگاه

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه‌های ارسال شده توسط شما، پس از تایید منتشر خواهد شد.
  • پیام‌هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام‌هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.